چـه شـود بـه چـــهرۀ زرد مـن نـظـری تـو بـرای خـدا کـنـــی
کـه اگـر کـنـی هـمـه درد مــن بـــه یـکــی نــظـر دوا کـنــی
تـو شـهی و کشور جان تو را تــو مـهی و مـاه جهان تو را
ز ره کـرم چـه زیـــان تــو را ؟ کـه نـظـر بـه حـال گـدا کـنـی
تو کمان کشیده و در کـمیـن کـه زنی به تیرم و من غمین
هـمـۀ غـمـم بـود از هـمـیـن کــه خـدا نـکـرده خـطــا کـنـی
*********************
این خط نوشته ها رو روی کاغذ دو خطه ای که معلوم نیست کی نوشتم پیداشون کردم تو رو خدا ببین چه قده رمانتیک بودم یه روزی ...
گمونم این شعر که نوشتم مال گوهر شاد بوده که زمانی از عشق به آقایی گفته بوده ....
ولی مطمئن نیستم نیاین یقه بچسبین حالی ندارم میزنم لت و پارتون می کنم
والا!!!
ای جـلـوۀ بـــرق آشــیـان سـوز تــــو را وی روشـنی شـمـع شـب افروز تـــو را
زان روز که دیدمت شبی خوابم نیست ای کـــاش نـدیـــده بـودم آن روز تــو را
*********************
اگه اینا رو با خط زیبای خرچنگ و قورباغه خودم ندیده بودم باورم نمی شد خودم نوشتم ولا نمیدونم شعر از کیه !!!!
کور از دو تا چشم !!!
از پس شیشه عینک استاد ، سرزنش وار مرا می نگرد
باز در چهره ام می خندد که چها به سرم می گذرد !
مبسر امروز چو اسمم را خواند
رفقا داد کشیدند ( غایب )
رفقا همچو که می خندیدند ....
من گفتم ( نه !!!!!!! )
من اینجا و دلم جای دگرست .
*******************
جالب بود نه ؟ سعی می کنم بفهمم از کیه ؟
وا فــریــــادا زعـشـق وا فـریــــادا
کـارم بـه یـکـی طـرفـه نگار افتادا
گرداده من شکسته دل دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

های های سکوتمون رو می شکنیم
ما فکر کردیم اگر سکوت اختیار کنیم باید نفسمون رو هم حبس کنیم بلا نسبت نزدیک بود خفه شیم ....
خواهر ببین این اعتصاب معتصابا به ما نمی چسبه ما زن جماعت باید با یه چیز دیگه اعتصاب کنیم ؛ سکوت به معنای نفس نکشیدنه واس ما ..... والا !

>خلاصه ... جونم برات بگه خواهر ما راستیاتش هی جیگر آق مهندس رو کت کت کردیم برای اینکه پول بستونیم بریم گوشواره بخریم ... این چند خط که به زبان فصیح کرمونی براتون نوشتیم هم هی توی کله مون چرخ و فلک آفتاب بالانس مهتاب بالانس زد تا بالاخره نصفه شبی ما رو از خواب بی خواب کرد و بعد در زمانی نه چندان دور خودش رو روی این کاغذ پاره های وبلاگمون پیاده کرد ... گرچه پولی که گرفتیم خرج گوشواره نشد ولی خدا رو شکر توی پستوی صندوق خونه گوشواره های بچگی خودشون رو پیدا کردیم انداختیم گوششون تا نه سیخ بسوزه نه کباب...
ولی بین خودمون باشه ما راس راستی همین طوری حساب دو دوتا چارتای جیبمون رو قاطی میکنیم و همیشه باس پیش آق مهندس گردنمون رو کج کنیم اونم بیچاره کاری جز چش غره ازش بر نمیاد ...
بگذریم این حرفا رو زدم واس اینکه واسه خیلیا سوء تفاهم شده بود ولی خوب ممکنه از این به بعد اینجا حرفایی رو بشنوین که در واقعیت اتفاق نیافتاده شاید بگم بالا رفتیم راست بود پایین اومدیم دوغ بود قصه ما دروغ بود شایدم نگم ... اون وقت مزه اش تموم میشه ....
والا خواهر ما نفهمیدیم این خضعبلات رو واس چی نوشتیم ولی وقتی پای درد دل خاله زنکه و کلثوم ننه پیش بیاد ماهم عشقمون میکشه اون وسط جولونی بدیم ... البته بذار واسه ت بگم ما اصلا هم از حرفای کلثوم ننه خوشمون نمیاد ها!!!
ولی چارخط ادا و اصول در اوردن هم گاهی بهمون حال میده ... شما به خانوم منشی خودت ببخش ؛ هر چی باشه چار دیواری اختیاری ...
وای جونم برات بگه خواهر ...نشستم مخ آق مهندس رو زدم زدم زدم که ای بچه ها گوشاشون رو سولاخ کردن هی داره چرک می کنه باید برم یه جفت گوشواره ور هر کدومشون بگیرم بچکوا (bachakooa طفلکی ها)شاید گوششون زود تر خوب شه ...
خلاصه آق مهندسم که ماشالا هزار ماشالا نقطه ضعفش همی بچواشن (bachooa بچه ها) دست سخاوت تو کیسه ش کرد و دویست تمن اورد گفت بیا برو ور (var برای) بچام گوشواره بخر ایقد اذیت نشن دردا بلاشون بخوره تو سر پدرشون ...
مایم از خدا خواسته چادر چاقچور سرمون کردیم ای ارسیا(orsi همون ارسی دیگه) رم ور قد پامون کشیدیم و پر چاقد ور (var )دندون گرفتیم و زود آژانسه خبر کردیم ببرتمون کجا؟ بازار طلا فروشا !!!!
خواهر جونم برات بگه از اول بازار تا برسم به طلا فروشا هر چی همچی به چشمم قشنگ (gheshang)اومد دیدم پول که ت کیسم ( جیبم kisam) هست خریدم هی هر چی به ای بازار طلا فروشا نزدیک تر شدم هی ای کیسه م سبک تر می شد هی ای سفتو (saftoo سبد خرید) سنگین تر میشد .. حالو (halo حالا) خودت بگو ای دویست تمنم ای روزا به چند تا آلاشغال(alashghal آت و آشغال) می رسه ؟ها؟ هچی ...
آقا ما نزدیکا بازار طلا فروشا مم (mam هم) نشده بودیم که کیسه مون خالی شد ... حالا سبیلا آویزون لوسا (loosa لب و لوچه) کش (kash همون آویزون) کرده را افتادیم بریم خونه ... ت را (te ra توی راه) مم هی ور خودمون لعن و نفرین فرستادیم و هی ور آقا مهندس دلیل برهون اوردیم که ها همچین و همچین ....
ولی اینا هشکدوم مهم نی ... م (ma من) ور خوبی خودت می گم . زن اگه می خوای ور بچات طلا بخری ور چی از همو در اصلی بازار طلا فروشا نرفتی که هم راته (ra te راهت رو) کوتا تر کنی و هم جیباته قبل از ایکه (ee ke این که) برسی به بازار خالی نکنی !!!
حالو آق مهندس رو که مشناسی(meshnasi می شناسی
) . وشت (vashet بهت (به تو)) یه چش غره ای میره صداشه تو گلو مندازه (mendaze می اندازه) میگه عیال ای پولا ر که م دادم ور بچوآم گوشواره بخری ت رفتی ای آشغالا ر خریدی خودشون (khodeshoon باهاشون) گور منه بکنی ؟منم قیافه مظلوما ر ور خودم می گیرم خود چشما خمار مخملو و ابروا سر پایین وسط بالا !!! می گم آق مهندس م از بس ت(te توی) بازار نمی رم وقتی پام می ذارم اوجا تازه می بینم چیا ت خونه نداریم . اوخ(ovakh اون وقت) یادم میره ور چه کار اوجا رفته بودم هر چی چند وقت بود نخریده بودم ٬ می خرم . تازه همه اینا ر که ور خودم نخریدم ور بچاتم خریدم که!!!!
بعد فرداشم باز از آق مهندس پول مستونم (mestoonam می ستانم) می رم در بازار طلا فروشا صاف پیاده می شم یه د جفت گوشواره ور ای زبون بستا می خرم گوشاشون هی ایقد چرکی نشه ...
را نمی برم ...(ra nmiberam نمی دونم )
هی ..... ها خدا ر شاهده ....
اونایی که می ترسین
اونایی که قلب ضعیف دارین...
ترسوا...
بزدلا!!!!
ولم کن ! بذار ببینم چی می گن ... وایسا ببینم !!! اگه مردی وایسا .... شیطونه می گه برم همچین صفایی به صورتش بدم مادرشم نشناسدش !!!!!
آقا اگر می ترسین !!! اگر عرضه ندراین !!! اگر ضرفیت ندارین !!!
مثل من بل نسبت خر نشین و فیلم رزیدنت ایول رو نگاهش نکنین!!!

حتی تو روز روشن !!!
حتی رو دور ۲ایکس !!!
حتی با یه چشم باز و یه چشم بسته!!!!!
آقا هشکی نیست بگه تو مگه مرض داری ... می ترسی خوب قبول کن به کی می خوای ثابت کنی؟ آخه چی رو می خوای ثابت کنی ؟
مگه کم از دست زلزله الممالک بی خوابی کشیدی ؟ کم نصفه شب یه لنگی کنار تختش واستادی ؟ کم بالشت رو برداشتی روی زمینای یخ کرده کنار تختش تپیدی ؟ آخ که شیطونه می گه .....
استغفر........... بر شیطون لعنت ...
حالا شما اونجا واستادین تر تر می خندین به سر خودتونم میا !!!!
عشق بازی کار هر شیاد نیست این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را ٬ حقیقت لازم است
عشق از معشوق٬ اول سر زند تا به عاشق جلوه ی دیگر کند
تا به حدّی که برد هستی از او سر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدّعی خواهی اگر بر حسین و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق
بار الها ٬ این سرم این پیکرم این علمدار رشید این اکبرم
این سکینه این رقیه این رباب این عروس دست و پا خون در خضاب
این من و این ساربان این شمر دون این تن عریان میان خاک و خون
این من و این ذکر یا رب یاربم این من و این ناله های زینبم
پس خطاب آمد ز حق کی شاه عشق ای حسین ای یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم پرده بر کش ٬ من به تو عاشق ترم
غم مخور ٬ که من خریدار تو ام مشتری بر جنس بازار تو ام
هر چه بودت داده ای در راه ما مرحبا ٬ صد مرحبا ٬ خود هم بیا
خود بیا که م یکشم من ناز تو عرش و فرشم ٬ جمله پا انداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم یار خود بیا و٬ اصغرت را هم بیار
خوش بود در بزم یاران بلبلی خاصه در منقار او برگ گُلی
خود تو بلبل ٬ گُل علی اصغرت زود تر بشتاب سوی داورت .
ناصر الدین شاه قاجار
از خودم خجالت می کشم که این شعر که سالهای سال در انواع و اقسام عزاداری های حضرت سید الشهدا (ع) شنیده بودم تا به حال حتی فکر نکرده بودم که شاعرش کیست.
خیلی برام جالب بود وقتی در کتابی این شعر آشنای همیشگی رو به همراه اسم ناصر الدین شاه قاجار خوندم !!
ببخشین بی سوادی من رو به با سوادی خودتون !!!
خداحافظ
سلام
یه قوم و خویشی ما داریم نمی گم عموم هستن مبادا غیبت بشه .... که یه گوله نمکن یه عادت هم دارن مثلا می گن این نقل قول رو نمیگم از کی می کنم غیبت نشه ولی اول اسمش (مثلا) مینا دختر عمو فلانه....
خلاصه این قوم و خویش ما خیلی وقتا شغل شریف گرم کردن مجلس رو به عهده دارن ( نه مثل شوفاژ ) هنوز گرم تر ... حالا من تا اینجا رو نوشتم ولی آلزایمرم اجازه نمیده بقیه رو بنویسم این اینجا بماند تا یادم بیاد چی می خواستم بنویسم ...
خوب ....
گفتم شوفاژ ٬ مادر بزرگی داشتیم ما که خیلی نازنین بود ... سواد مکتبی داشت یعنی قران می خوند ولی سواد فارسی رو نداشت ولی اینقدر ازداستان امیر ارسلان خوشش می اومد و اینقدر نشست و به این کلمات نگاه کرد تا بالاخره تونست کتاب فارسی رو هم بخونه ..
اسم خودشونم می تونستن بنویسن همین...
ولی سواد عشق و مهربونی رو از همه بهتر بلد بود .. آدمیزادی نبود که عاشق نازنین خانوم ما نباشه ...
خلاصه مادر بزرگ قصه ما به دلیل کمبود سواد یا فقط به دلیل بی حوصلگی بعضی اسم ها رو نمی خواست یاد بگیره مثلا : ( گریپ فروت ) که بهش می گفت شوفاژ !!!!
یا یادش بود که اسم فلانی ( سلیمان ) یکی از اسماء پیغمبرانه پس بهش می گفت ( جرجیس )
حالا این مادر بزرگ ما یه نوه ای داشت که از نمک دست کمی از مادر بزرگش نداشت یه بار این آقای نوه در میوه فروشی به گریپ فروت ها اشاره می کنه و میگه :
- آقا این شوفاژا کیلویی چند؟
-
۱۰۰ تِمن .
- ( به لیمو شیرین اشاره می کنه ) ای شوفاژا کیلویی چند ؟
- اوی اُمِدی نسازی ... به گریفروتا گفتی شوفاژ هچی نگفتمت لیمو شیرین دگه راه نداره !!!!
یه فوم و خویش دگه ای داریم بلا نسبت تهرونیه هر چند وقت یه بار می اومد کرمون یکی از اون هر چند وقت یه بارا یکی بهش (لور* ) تعارف کرده بود ...
بعد چند وقت خانم باز به کرمون اومده بود و دلش هوای لور کرده بود ٬ به بازار میره و از یه عطاری با لهجه شیرین تهرانی اش می پرسه :
آقااااااا ..... شما از اون چیزایی که نه خوشمزه است نه بد مزه .... نه ترشه نه شیرینه .... نه نرمه نه سفته ... دارین؟
مغازه دار یه ابروشه بالا مندازه
نگاه ابله اندر سفیهی به قوم و خویش ما مندازه و با تبختر می فرمایه :
حال دیدی؟
یه قوم و خویشی داریم ما که فامیلش رو راست راستی نمی گم حالا شما بگین آقای کرمانی ...
روزی روزگاری یکی از آشنایان دوووور گپ خیلی گرمی رو با آقای کرمانی شروع کرد آقای کرمانی هم هر قدر به حافظه رجوع کرد اسم این آشنا رو به یاد نمی اورد ...
آقای کرمانی : ببخشین شما منو می شناسین؟
آشنا : اختیار دارِن آی رشید فرخی !!!!
* لور یه چیزیه مثل قرقروت ( تلف) ولی نه ترشه نه شیرین نه خوشمزه است نه بدمزه !!!
اگر قرقروت رو از آب زیر ماست درست می کنن لور رو از آب زیر پنیر که می جوشونن تا غلیظ بشه درست می کنن.
نگارنده زیاد نمی پسنده ولی وقتی پیش بیاد می خوریم حالا که پیش نیومده !!!
خوب گیرم یادم نیومد چی می خواستم بگم حالا باید هی صفحه سیاه کنم سر ملت رو ببرم؟
خداحافظ
می خوام بنویسم ولی نمی دونم چی!!!
باید برم مهمونی حوصله ام نمی ذاره بلند شم ... نه اینکه نخوام برم !!! ولی باید یکی هولم بده .
دلم برای نوشتن تنگ شده ولی مخ تعطیله...
چی بگم چی بگم؟ اه ه ه ه دیدین وقتی یکی زورکی می خواد سر صحبت رو باز کنه همه اش مزخرف می گه؟
پرتقال می خواین؟
...
بفرما پرتقال...
میل ندارم
پرتقال می خورین؟
نه ممنون..
پرتقال؟....
بله لطف کنین یه پرتقال بدین ( دست از سر کچل ما بکشین )
ندارم می خواستم سر صحبتی باز کنم ...
حالا شما پرتقال می خواین؟