افتادم توی آرشیوم آی دلم گرفت ...
راستش هم گرفت هم باز شد
یادم اومد این چند ساله کی شاد بودم کی غمگین
به هر حال کلی زحمت کشیدم خسته شدم آرشیوم رو موضوع بندی کردم
شما هم برین سر بزنین تا زحماتم به باد نره
خداییش بعضیاشون ارزش دوباره خوندن داشت حالا از ما گفتن
ها منم گاهی که آرشیو می خونم دلم می گیره. خیلی دوست ندارم بخونم. حتی اون قسمتایی که دلم باز میشه هم نمی خوام. نمی دونم چرا!!
ولی موضوع داد از روزگار رو خوندم و حتی گله هاتم بامزه بود
وای خیلی ممنون
نظر لطفته
چقدر این دوست داشتنهای بیدلیل ...
خوب است .
صد البته :)
وای چه خوبه . شما مینویسین . یعنی اگه من از روی دلتنگی و صد البته فضولی یه سر نیومده بودم اینجا شما نمیخواستین بگین؟ تو رو خدا این دفعه بنویسین و نرید . این جا همیشه جایی بود که من رو شاد میکرد و میکنه .
مستدام باشید .
اصلا قصد نداشتم نگم فقط خودش نیاومد به قول آق مهندس موردش پیش نیومد ....
چقدر لطف دارین به من اصلا انتظار این تحویل گیری رو نداشتم ... ذوق کردم
شما هم خوب و خوش و سلامت باشی
درسته دست و دلم به نوشتن نمیره. ولی هنوز هر روز به وبلاگم سر میزنم به امید اون روزی که دوباره دلم بخواد بنویسم. راستش فیسبوک و توئیتر و اینها منو خیلی از وبلاگ نویسی دور کرد. ایشالا همین روزها درسم تموم میشه. شاید وقت بیشتری برای نوشتن ژیدا کنم :دی
ممنون که به یادم بودی!
یه یز دیگه هم هست. اون زمان که من مینوشتم روزانه نویس به اون سبکی که من مینوشتم کم بود. ولی الان فکر نمیکنم زیاد جذابیتی داشته باشه!! باید یه تحولی ایجاد کنم و بعد برگردم!
عزیزم شماهرجور بنویسی جذابه ... آره فیسبوک خیلیا رو مشغول کرده ولی من رو هنوز نتونسته جذب کنه شایدم برای خاطر اینکه فیل تر شده
بنویس دوست داریم