مادر بچه ها

تازگیا نوشتم
قصه های مادر بچا
با چه رویی ؟
بارون
I'm back
همایون سال نو
ستاد انتخابات
مرض داریم
ربیع الاول
قصه های شبونه
بنفشه ای
باشگاه استعداد های بی همتا
فرفره
beware
بچگیا
بازی می کنیم..............

صندوق خونه
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
خرداد 1387
مرداد 1388

موضوع بندی

روزانه

هر وقت بتونم می خونم
گـل فروشـی  شمسـی خـانوم جون
مـینیمـال ها و طـرح های رضا ناظم
پــنــیـر خــامــــه ای
one man's blog
anonymous
سرو ناز
یاس
بلوط
نگارین
خـواهرانـه
بـی نــظـیـــر
ســایــه  روشـــن
و اینک آسمان از آن منست
وب نوشته های ناتور و دکمه گم شده
داســتــانــهای  مـحـمـد رضا
تـارا ستـاره کـمـیـاب
حرف های ته دل
اســپـــاگــتــی
دیـــوانـــه
اوهام
ترنج
عکــــس
بدون امضاء
هـمـه روز هـام
بــیـــد مــجـنــــون
تــــــــوکــای مـقـــدس
پــرنــســــس جــــــنـــــی
افندوک نامه های قزن قفلی

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.

خبرنامه

نام کاربری

جستجو در وبلاگ


چند نفر قدم رنجه فرمودن؟ 14138

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com

سریال شب به شب سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
قصه های مادر بچا


به به سلامن علیکم 

 

آقا دلم برای اراجیف بافی تنگ شده کیه که حرفی داشته باشه 

 

10 تا انگشت روی کی برد 

 

مخ خاموش چشم خمار برو که بریم ببینم به کجا میرسم 

 

میخوام داستان تراوین بازیم رو بنویسم  123 - 123  شروع 

 

 بسسسسسسسسسسسسسس 

 

آقا پنچره پنچر ................ یعنی خلاقیت و حس افتخار آفرین اراجیف بافیمون پنچره 

 

دوباره نفس عمیق ... مخ خاموش ( شاید همینجا مشکل داشتم .. کدوم مخ؟) چشم خمار ... ده تا انگشت روی کی برد.... شروع 

 

یکی بود یکی نبود یه مادر بچه هایی بود که چند وقت پیش توی تبلیغ های صفحه ای میلش یه بازی جدید کشف کرد . برای اولین بار در ایران. 

 

الکی الکی زد روی صفحه و ناگهان وارد یه دنیای جدید شد!!!! به اسم تراوین 

 

اونجا آدمها متفاوت بودن از سه نوع رومی و توتن و گل 

 

مادر بچه ها مجبور شد به جمع یکی از این سه نوع بپیونده و چون ذاتا خیلی گل بود به جمع گلها پیوست ( البته اونجا متوجه شد که این گل از اون گلا نیست) 

 

خلاصه آنچنان در اون دنیا فرو رفت که دنیای واقعی رو فراموش کرد فراموش کردنی 

 

بسوزه پدر اعتیاد و رفیق بد.... 

 

چی بگم که خانواده اش رو هم آلوده کرد ( البته آق مهندس واکسن زده بود!!) ولی سه تا برادر ها و زن داداش بزرگه و بمیرم براش پسرش هم آلوده شدن خرااااب. حالا دوتا گل چند تا توتن و رومی بماند ولی چیزی که بود این بود که این افراد آلوده به تراوین دیگه شب و روز هم جوار هاشون رو سیاه کردن از بس که یا پای کامپیوتر مشغول بازی بودن و در زمانی هم که نبودن یا داشتن نقشه های کشور گشایی شون رو میکشیدن یا داشتن با هم مرضی هاشون بحث میکردن 

 

وای از حس درنده خویی که در مادر بچا بیدار شده بود وااااااای 

 

دیگه راحت نبود تا اینکه دوتا همسایه رو با منجنیق میکوبید یا مثلا روزی چند هزار از منابع فارم هاش غارت نمیکرد ( آخه اینم شد گل؟ )  

 

بعد یه روز ناگهان صاعقه ای از آسمان بر  سر مادر قصه ما فرود آمد که : ای مادر چه نشسته ای که از یاد خدا غافل شده ای  و دیگر نه بچه ای میشناسی و نه آق مهندسی!!!! مادر جان آنچنان بهت زده شد که همان روز طی یک تصمیم آنی اکانتش رو به یک غریبه واگذار کرد( مادر خودش رو خوب میشناخت که اگر به خودی واگذار کنه اعتیاد خانمان سوزش اجازه نمیده و فردایش اون رو از حلقوم خودی محترم بیرون میکشه ) واگذار کرد واگذار کردنی حتی ایمیلش رو هم عوض کرد 

 

و از فردا مشغول مداوا شد روزی چند بار خودش رو به تخت میبست بعد باز با چنگ و دندان باز میکرد و سراغ کامپیوتر می اومد و تا میتونست در دل به غریبه محترم ناسزا میگفت ! و باز به سرعت خود را به تخت میبست  

 

خلاصه................  

 

 

بابی بابی چقدر هورماهور بافتم ...  

 

خلاصه ........... 

 

اعتیاد درمان شد ..... تقریبا  ولی خاطره اش از ذهن ها نرفته و هنوز دیده میشوند اشخاصی که مشغولند و کاملا از ظواهرشون معلومه مخصوصا برای کسی که قبلا مبتلا بوده ... 

 

 

نکته : ایمیل باز نکنید.... 

 

نکته 2 : با دوست بد نپلکید .... 

 

نکته 3 : اگر یکی رو دیدید که نگاه میکند و نمی بیند  و اگر دقت کنید در چشمش دژ کوب و منجنیق دیده میشود بلافاصله بین خودتون و ایشون فاصله بیاندازید چون مطمئنا سعی در آلوده کردن شما هم میکند ! 

 

 


 

آخرین نکته اما نه کم اهمیت ترینش :  دلم براتون تنگ شده بود

11:58 AM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [9]
با چه رویی ؟

سلام


نمی دونم این روئه یه سنگ پای قزوین ؟!!!


حالا اشکال نداره یه کمو ( الک ) می گیرم جلو صورتم میام جلو سلام می کنم . منو ببخشین که این جور بی خبر رفتم و دیگه پشت سرم رو هم نگاه نکردم . ولی چون باید تقصیر کسی گذاشت می گم .

1 : ای دی اس المون قطع شده و چون باید جا به جا شیم فعلا دوباره وصلش نمی کنیم . دایال آپ هم که خون به جگرمون می کنه تا دو تا صفحه فکسنی رو باز کنه ...

2 : تنبلی نمی گیم حالا می گیم کاهلی کردن هم برای خودش عوالمی داره اون رو باز نمی کنیم که چند فصل داره که از هر فصلی فصول دیگه یی باز می شه ..

3 : مسافرت .... جاتون خالی رفتیم سفر دو سه روز تهران ، سه چهار روز مشهد ... برگشتیم کرمان و رفتیم شمال به به چه هوایی ... جای اونایی که دلشون همراهمون بود خیلی خالی یادم باشه عکس هاش رو براتون بذارم .

4 : دارم اسباب کشی می کنم باید در اسرع وقت وسایلم رو ببندم ولی حسش نیست شما این دور و بر حس فروشی سراغ ندارین ؟

 

 

09:36 AM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [19]
بارون


سلامممم


بارون اونم چه بارونی مممممممممممممممممماه......


به به چه هوایی .....


چه کیفی داره ......



اینم عوض حال و احوال , نیست خیلی این چند وقت حضور به هم رسوندیم !!!! خوبین خوشین سلامتین؟ میـــــــــــــــــــــگذره .......


ما که خوبیم الحمدلله سفر خیلی خوبی رفته بودیم آی کیف کردیم .... خوب بگذرد زلزله الممالک هم بالاخره حضور موثری داشت و سعی خودش رو در تکه پرک کردن جمیع اهل خونه کرد !!!!!

دیروز میخواستم آپ کنم بعدش دیدم روح جناب هاپو در رگ هامون دمیده منصرف شدم ولی امرووووووووز به به !!! به به !!!! خیلی ممنونم ....

امروز از صبح که پا شدیم با هوای لطیف بارون زده حسابی کوک کوک شدیم بعدشم که به به !!!! مهمون شدیم و ظهر هم که خودمون رو انداختیم انداختنی ... خلاصه الان که اومدم پای کامپیوتر دیگه حس پاچه گیری که هیـــــــــــــــــــچ کاملا رام و خونگی ... به به


خلاصه ، قدیما جوق ( جوی های خندق مانندی ) از وسط کوچه ها رد میشد که آب مصرفی منازل رو هم از همونجا تهیه می کردن ( خوش به حال خونه آخر کوچه ای )

دونفر که دعواشون می شد طرف می گفته : مٌ ای ور جوق ت مم او ور جوق ، پیرن یکی نا زار ....

ترجمه ( من این طرف جوی ، تو هم اون طرف جوی ... پیرهن یکی نه هزار ( ریال) ...)

نکته !!! پیراهن فلون قدر قیمتی ارزش یقه چاکوندن نداره ......

بعلــــــــــــــــــــــــــــه جونم وشتون بگه که ای جماعت بلند شدن رفتن عمره همچی بفهمی نفهمی ما رم هوایی کردن ... ایشالا به همه شون خوش بگذره ما رم از یاد نبرن ( منظور چیز بدی نیست همون سوغاتیه )

بعدشم .... میخواستم یه چیزی بگم به قول عمو خوب شد یادم رفت ....

آقا ما چند وقته چیزی ننوشتیم از عادت رفتیم فعلا خدافظی

یادم اومد بر می گردم نترس....
4:19 PM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [25]
I'm back









سلام



سفر بودم چه سفری!!!!!!



مشهد بودم جای شما خالی نایب الزیاره همه دوستان بودم . یوخده طول کشید ، آی حال میده!!!!



ایشالا خستگی سفر رو که انداختم هفشده تا ماشین رخت رو که شستم ، برمیگردم و گپ میزنم



فعلا خداحافظتون تا برگردم تکلیفتون رو روشن کنم



6:34 PM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [6]
همایون سال نو

 

 

 

این همایون سال فرخ بر شما فرخنده باد

 

دولت و اقبال و فرّ و جاهتان پاینده باد

 

آنچه در سال گذشته رفت بر یاران ٬ گذشت

 

زندگیشان با سعادت یار ٬ در آینده باد

 

 

 

                                                   آمین

 

 

 


 

سلام عزیزانم

 

چون احتمالا  تا سال آینده نمی تونم آپدیت کنم ٬ از همین الان سال نوی خوبی رو براتون آرزو می کنم ٬ انشاءالله سال نوی خوبی رو همراه با سلامتی و دل خوش با خانواده تون سپری کنین.

 

 

خداحافظتون

 

سی یو سال دیگه

4:28 PM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [18]
ستاد انتخابات

 

 

ای چشمه نور ٬ انشعاباتت کو؟

 

ای خانه ات آباد خراباتت کو؟

 

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست...

 

ای عشق ٬ ستاد انتخاباتت کو؟

 

 

 

5:22 PM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [7]
مرض داریم

 

 

 

سلام خواهر چی بگم چی بشنوی از اوضاع و برنامه های ما که مثل یه کلاف در هم پیچ پر گره (ور هم شور ) همچی چیزی شده .... از صبح کلاس آشپزی بعدش یه سری به دوستمون قهوه بخوریم دلمون تنگ شِده بید وا بشه...

 

بعدش بدو بیا خونه مثل ... دستپاچه یه نهاری ور سر بکش  آق مهندسو همطو ول کن تو خونه برو کلاس عربی ٬نعم یا حبیبتی ها یه همچین چیزی ...

 

بعد از کلاس بدو بدو بوتیک لیدا خوب اونم که از نماز شب واجب تره ..

 

بعد با بر و بکس برو زامون یه بنده خدایی که از ۴-۵ روز پیشش تو رو دعوت کرده برای زامون خودش خوب بیچاره اونم دل داره ....

 

بعد برو خونه دختر دایی از صبح بهش قول دادی نمیشه نری برو بنشین به به چه مهمونای عزیزی چه صاب خونه عزیزی آخ جون خوش میگذره  اگه این گلو درد لامصب بذاره ( استغفرلا گوشاتونه بگیرین )

 

بعد بیا خونه بچه تب دارت رو تحویل بگیر از صبح ندیدیش خودتم که از سر درد و گلو درد داری می میری ...

 

 

 

فردا هم باز روز از نو روزی از نو....

 

برو بانک پول بگیر بدوبدو برو اون سر شهر صاب مرده قبل از عید شلوغ پلوغ چند تا کادو مونده نگرفتی . کادو ها رو بخر ... اوف. ته کیف پولم درد گرفت ...

 

بعد بر گرد این سر شهر برو کلینیک پیش دکتر جونت دکتر گرفتاره بیچاره یک ساعته رفته توی حلق یه دختره حجومت ( حجامت ٬ حکایت از انزجار میکنه ) بد بخت آندوسکوپی در نمیاد هی ما بکش دخترو بکش ٬ ما بکش دخترو بکش ...

 

نه بابا قوز کردیم تو لابی تا دکتر از تو حلق دخترو در اومده ٬ حالا هشکی نیست بگه تو مگه مرض داری برا یه سرما خوردگی معمولی حتما باید بری پیش دکتر متخصص آندوسکوپی؟

 

خوب مرض دارم دیگه..

 

بعد یک ساعت و نیم رفتیم دکتر سه سوت معاینه کرده نسخه مونه پیچیده رفتیم استوندیم ( گرفتیم ) بعد سوپر و برگشتیم خونه

 

 آق مهندس داشت سس سالادو میزد خداخیرش بده ...

 

بدو بدو اسباب نهار بذار نهار بخور ...

 

بچه مریضت رو بخوابون خودت هم به شدت احساس مریضی می کنی ...

 

هاااااااااااااااااااااااااااان نگفتم تو راه همه این کلافه گردی ها زنگ زدم مهمونم دعوت کردم ( جوش نزنین ساندویچشون میدیم )

 

بعدش افتادم توی آشپز خونه کیک پختم بعد هزار و اندی سال .. دسر پودینگ کارامل درست کردیم آخه باید معلوم بشه کلاس آشپزی میریم ... روی کیکمونم کرم شکلاتی آسان دادیم...

 

سالاد .. میوه ...

 

زینـــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ.. مهمونا اومدن

 

یه ساعت نشستن خیلی هم داشت خوش میگذشت که زلزله الممالک شروع به جیغ کشیدن کرد از نوع بنفش متمایل به سیاه!!!!!!!!!!

 

هیچی مهمونا دماشون رو گذاشتن روی کولشون و دو تا پا داشتن چار تا دیگه قرض کردن و الفرار..

 

 توضیحا ... مریض تشریف داریم ... خوب که شدم میام از دلتون در میارم

 

 

 

07:49 AM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [9]
ربیع الاول

 

 

 

 

به افتخار تمام شدن ماه صفر و شروع شدن ربیع الاول

 

هیپ هیپ.....

 

 

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

 

12:09 PM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [15]
قصه های شبونه

امروز حالم حسابی بارونیه!!


عجب دنیاییه دنیای کودکی!!!

یادم میاد اون موقع ها شبا که مامانمو مجبور میکردم واسه م پیش از خواب قصه بگه... قصه ملک ابراهیم و کره اسب دریایی.. قصه خاله سوسکه که زن آقا موشه میشد.... قصه ملک جمشید..... قصه.....حالا همه شم از اول تا آخرش بلد بودم...

بعد ، مامان بیچاره هم بعد یه روز کاری پر مشغله، تازه مجبور بود بشینه واسه من قصه بگه.

یکی بود یکی نبود... زیر گنبد کبود، توی یک........

.....بله ...چی میگفتم؟ آها! ملک ابراهیم توی مکتب خونه نشسته بود که یهو! کره اسب دریایی اولین شهنه رو کشید ... یعنی ملک ابراهیم بیا که ( مینا) میخواد بره مهمونی... توی مهمونی همه دوستاش بودن.. سیمین بود و سنبل........

- مامان!!!! بازم خواب رفتین؟

ها! کجا بودم؟.......

الان هم که شبا مینشینم کنار تخت دختر کوچیکم که قصه براش بگم... ( اون روزا که خیلی خوابم گرفته و نمیتونم از روی کتاب براش بخونم) ، تاریخ رو می بینم که دوباره تکرار میشه....

یکی بود ، یکی نبود .... یه خاله سوسکه ای بود......

..... آره ، خاله سوسکه چار تا پا داشت چار تا پای دیگه هم قرض کرد و از دست قصابه فرار کرد....بعد....( روشن) یه روز به مامانش گفت: مامان.....

- مامان!..... بازم خواب رفتین؟!

...ها ! کجا بودم؟.......

میدونم که خیلی از مخاطبای من هنوز چیزی از اون دوره شون نگذشته. هنوز باید قصه های شبانه و بوسه قبل از خوابی که مامان یا باباشون براشون میگفتن خوب یادشون باشه... به نظر من اینها عزیز ترین گنجهای زندگی من هستن که سعی می کنم همیشه اونا رو ته صندوق خونه قلبم حفظ کنم، نکنه یادم بره!

یادتون میاد آخر شبا که از مهمونی به خونه بر می گشتین.... آیا شما هم وقتی علامت سر کوچه تونو می دیدین، یهو گردنتون شل نمیشد و خودتونو به خواب نمیزدین که بابا وقتی که ماشینو تو گاراژ زد بیاد و آروم شما رو بلند کنه سر شونه بذاره و ببره توی تخت خواب بخوابونه؟ جالب اینجاست که بابا خوب می دونست که شما خواب نیستین ولی بهتون توی بازی کردن رل آدمای خواب کمک میکرد....

تاریخ اینجا هم برای ما تکرار میشه و ما هم مثل بابا به روی خودمون نمیاریم که خبر داریم نی نی خواب نیست ، همونجور مثل بابا بغلش می کنیم و به تخت خواب می رسونیم... چون می دونیم که اینم جزو گنجینه های آینده بچه مون توی قلبش حفظ میشه.

احساس کردم به یه مادر بزرگ قصه گو تبدیل شدم....

فدای همه...

 

1:51 PM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [8]
بنفشه ای




کدوم باغبون با ذوقی امروز توی آسمون بنفشه کاشته بود؟
10:23 PM | مادر بچه ها | فرمایشی باشه [8]

   1      2      3      4      5    >>